تبليغاتX
یا مهدی ادرکنی

یا مهدی ادرکنی

 

یا بقیه الله (عج) تسلیت

    با سلام خدمت همه دوستان

پیشاپیش شهادت دخت نبی اکرم حضرت زهرا(س) بر شما تسلیت باد

 در مورد این بانوی بزرگوار وکرامات ایشان هر چه بگوییم باز هم کم گفته:

 چرا که پدر بزرگوار ایشان حضرت محمد مصطفی(ص) در وصف ایشان می فرمایند:

هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده هر کس فاطمه(س) را خشنود نماید مرا خشنود نموده .

پس در مورد بانویی که عالم به خاطر وجود مبارکش به وجود آمده نمی توان

 در یک یا دوجمله یا هزار جمله در موردش صحبت نمود  همین بس که :

 

عصمت وداوری نبود اگر نبود فاطمه(س

 احمد وکوثری نبود اگر نبود فاطمه(س)

     هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه(س

 آنچه که آفریده حق فقط برای فاطمه(س)

+نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت1:29توسط سیدجواد مسعودی | |

بسم رب الحسین(ع)

سلام به شما دوستان قول داده بودم نوشته های شما در رابطه با مادر  رو توی

وبلاگ بزارم پس الوعده وفا

تو بر اعماق اقیانوس دلم تابیدی و مهربانی را در تنگنای سینه ام معنا کردی،

با دستان مهربانت عشق را و با نگاه دلنشینت گستره ای از صلح و صفا را به من هدیه کردی.

چگونه می توانم تو را در ذهن کوچکم بگنجانم...؟؟؟

تو در هر تپش قلبم جای داری...

مادر...! دوستت دارم...! ))

 

حس غریب

 

 

عمری زداغ رویش دل را کباب کردم
بس دوست دارم او را مادر خطاب کردم

 

سید جواد

 

زهرا زهراست....
بیش از این چه می توان گفت.

 

خط سوم

 

 

زهرا جان سلام مملو از شرمساری علی را به رسول الله برسان به او بگو علی همچنان به
عهدی که با خدای خویش بسته است پایبند مانده
زهرا جان علی بی تو چه کند؟؟؟؟
زهرا جان علی را تنها مگذار.........

 

یه دوست بنام یاسر

 

 

((خدا یا بهشتت را اگه مادرم در آنجا نباشد نمی خواهم))پناهیان

 

جواد

مادر ای نيلوفر باغ اميد تا غروب زندگی با من بمان

 

+نوشته شده در سه شنبه 1386/03/15ساعت0:40توسط سیدجواد مسعودی | |

ایام شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) بر مهدی فاطمه وبر شما شیفتگان اهل بیت  تسلیت باد.

 

 قالت فاطمة عليهاالسلام :«ان السعيد حق السعيد من احب علي فی حياته و بعد موته.» نهج الحياة ص 48.

سعادتمند راستين  كس است كه علی عليه السلام را در زندگی و پس از مرگ او دوست بدارد.

 

 

نمي دونم از كجا شروع كنم  آيا اونقدر خالص هستم كه بتونم......سلام بر فاطمه(س)

بانوی بی حرم قبرت کجاست مادر

نمیدونم چی بایدبگم در موردکسی می خوام صحبت کنم

که عالم به فدایش وعالم به خاطر وجود مقدسش خلق شده.

اما دوست دارم از مادر شروع کنم تا وجود مقدس اون حضرت بیشتر پی ببریم.

شما هم در مورد مادر نظر بدین .احساسات زیبای خودتون

 رو برام بنویسید  تا با اسم خودتون توی وب بزارم .مادرمادر....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت14:44توسط سیدجواد مسعودی | |

سال هفتم در تاريخ نظامي اسلام، سال سرنوشت ساز است. اثر پيروزي مسلمانان در نبرد خيبر، بديده آنان كه مسلمان نبودند از خود پيروزي مهمتر مي نمود.در نزديكي خيبر دهكده هاي آبادان بود كه «فدك» نام داشت. مردم اين دهكده همين كه پايان كار قلعه هاي خيبر را ديدند، با پيغمبر آشتي كردند  كه نيمي از اين دهكده از آن او باشد، و آنان در مزرعه هاي خود باقي بمانند.

 

ضبط اموال شخصي

 

 

 

  

 

 

  

 

عـلي (ع)، فاطمه، عباس، زبير، فرزندان فاطمه (حسن و حسين و دختران او زينب و ام كلثوم) اشك        مي ريزند. علي به همكاري اسماء بنت عميس مشغول شست و شوي پيغمبر است. در آن   لحظه هاي دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ خدا مي داند. كار شتشوي بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، گروهي به رهبري عمر، مردم را به بيعت با خليفه مسلمين (ابوبكر) فراخواندند. و به تعبير طبري در تاريخ خود «پس از رحلت دختر پيغمبر چون علي (ع) ديد مردم از او روي گرداندند، با ابوبكر بيعت كرد» .

روزي چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگري رخ داد: حاكم مسلمانان به مقتضاي راي و اجتهاد خود نظر مي دهد: آنچه بعنوان (في ء) در تصرف پيغمبر بود، ‌جزء بيت المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد. بدين جهت عاملان فاطمه (س) را از دهكده فدك بيرون رانده اند.

 

 دادخواهي و سخنان تاريخي او  

 

در عصر پيغمبر (ص) و صدر اسلام، مسجد تنها مركز دادخواهي بود. هر كس از صاحب قدرتي شكايتي داشت، هر كس حقي را از دست داده بود،‌هر كس از حاكم يا زمام دار، رفتاري دور از سنت پيغمبر مي ديد، شكوة خود را بر مسلمانان عرضه مي كرد، و آنان مكلف بودند تا آنجا كه مي توانند او را ياري كنند و حق او را بستانند. از دختر پيغمبر حقي را گرفته و با گرفتن اين حق سنتي را شكسته بودند.

 

 

 

 اين بود كه خود را براي طرح شكايت در مجمع عمومي آماده ساخت. در حالي كه جمعي از زنان خويشاوندنش گرد وي را گرفته بودند، روانة مسجد شده، نوشته اند: چون به مسجد مي رفت، راه رفتن او  براه رفتن پدرش پيغمبر مي ماند. ابوبكر با گروهي از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود. ميان فاطمه (س) و حاضران چادري آويختند. دختر پيغمبر نخست ناله اي كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند، سپس لختي خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش ها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد:

ستايش خدای را بر آنچه ارزانی داشت و سپاس او را بر انديشه نيکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهای فراگير که از چشمه لطفش جوشيد. عطاهای فراوان که بخشيد و نثار احسان که پياپی پاشيد، نعمتهايی که از شمار افزون است و پاداش آن از توان بيرون و درک نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.....

من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است «همانا پيمبري از شما به سوي شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود و به گرويدنتان اميدوار بود، و بر مومنان مهربان و غمخوار». اگر او را بشناسيد ميبينيد او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهي ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازيانه توحيد خست و شوکت بت پرستان را در هم شکست.هر گاه آتش کينه افروختند آن را خاموش ساخت و گاهي که گمراهي سر برداشت يا مشرکي دهان به ژاژ افراشت برادرش علي را در کام آنان انداخت. علي (ع) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و کار آنان با دم شمشير بساخت.او اين رنج را براي خدا ميکشيد و در آن خوشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد و مهتري اولياي حق را ميخريد، اما در آن روزها شما در زندگي راحت و آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد.

چون خدا تعالي همسايگي پيامبران را براي رسول خويش گزيد دوروئي آشکار شدو کالاي دين بي خريدار. هر گمراهي دعويدار و هر گمنامي سالار و هر ياوه گويي در کوي و برزن در پي گرمي بازار. شيطان از کمينگاه خود سر برآورد و شما را به سوي خود دعوت کرد و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد و به آواز او رقصيديد.

هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، ْآنچه نبايست کرديد و آنچه از آنتان نبود برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد.

به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد و خوني نريزد، اما در آتش فتنه فتاديد و آنچه کشتيد به باد داديد، که دوزخ جاي کافران است و منزل گاه بد کاران. شما کجا ؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ ميگوييد! و راهي جز راه حق مي پوييد! و گرنه اين کتاب خداست ميان شما! نشانه هايش بي کم و کاست هويدا و امرو نهي آن روشن و آشکارا. آيا داوري جز قرآن ميگيريد؟ يا ستمکارانه گفته شيطان را ميپذيريد؟ «کسي که جز دين اسلام پذيرد روي رضاي پروردگار نبيند و در آن جهان با زيانکاران نشيند»

چنديد درنگ نکرديد که اين ستور سرکش رام و کار و نخستين تمام گردد. نوائي ديگر ساز و سخني جز آنچه در دل داريد آغاز کرديد! ميپنداريد ما ميراثي نداريم. در تحمل اين ستم نيز بردباريم و بر سختي اين جراحت پايداريم.

اي مهاجران اين حکم خداست که ميراث مرا بربايندو حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث بري و ميراث مرا از من ببري؟ اين چه بدعتي است در دين ميگذاريد! مگر از داور روز رستخيز خبر نداريد.

اکنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زين بر نهاده ترا ارزاني!

وعده گاه روز رستاخيز خواهان محمد(ص) و داور خداي عزيز!آنروز ستمکار رسوا و زيانکار و حق ستمديده بر قرار خواهد شد! بزودي خواهيد ديد که هر خبري را جايگاهي است و هر مظلومي را پناهي. پس به روزه پدي نگريست و گفت:

رفتي و پس از تو فتنه بر پا شد           کين هاي نهفته آشکارا شد

اين باغ خزان گرفت و بي بر برگشت             وين جمع به هم فتاده و تنها شد

اي گروه مومنين! اي ياوران دين! اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نميگيريد؟ چرا ديده به هم نهاده و ستمي که به من ميرود مي پذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتيد و بيدرنگ در غفلت خفتيد. پيش خود ميگوييد محمد(ص) مرد ، آري مرد و جان به خدا سپرد مصيبتي است بزرگ و اندوهي است سترگ، شکافي است که هر دم گشايد و هرگز به هم نيايد، فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوگ نشاند، شاخ اميد بي بر و کوهها زير و زبر شد، حرمتها تباه و حريمها بي پناه ماند، اما نچنانست که شما اين تقدير الهي را ندانيدو از آن بي خبر مانيد. قرآن در دسترس شماست، شب و روز ميخوانيد، چرا و چگونه معني آنرا نميدانيد؟ که پيمبران پيش از او نيز مردند و جان به خدا سپردند.

محمد جز پيغمبري نبود. پيغمبراني پيش از او آمدند و رفتند، اگر او کشته شود يا بميرد شما به گذشته خود باز ميگرديد کسيکه چنين کند خدا را زياني نميرساندو خدا سپاسگذاران را پاداش خواهد داد.

آوه! پسران قيله پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم ننگرند! و شما همچون بيهوشان سخن مرا نانيوشان؟ حاليکه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان با اثاث و خانه هاي آبادان.

من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم، اما ميدانم خواريد و در چنگال زبوني گرفتار. چکنم که دلم خون است و باز داشتن زبان شکايت، از طاقت برون! و نيز ميگويم براي اتمام حجت با شما مردم دون! بگيريد! اين لقمه گلوگير به شما ارزاني، و ننگ و حق شکني و حقيقت پوشي بر شما جاوداني باد. اما شما را آسوده نگزارد تا به آتش افروخته خدا بيازارد! آتشي که هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه ميکنيد خدا مي بيند و ستم کار به زودي داند که در کجا نشيند. من پايان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب کار ميترسانم، به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي را که کشتيد بچينيد و کيفر کاري که کرديد ببينيد.

 

شهادت صديقه كبري (س) 

 

ـ مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حق، و بالاتر از همه دگرگوني هايي كه پس از رسول خدا (ص) ـ به فاصله اي اندك ـ در سنت مسلماني پديد گرديد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت. در مدت بيماري او، از آن مردان جان بر كف، از آن مسلمانان آماده در صف، از آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلداري دادند و يا بديدنش رفتند؟هيچكس ! جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

 دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيماري بسر برده؟ درست نمي دانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگاني را بدرود گفتند؟ روشن نيست، كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته اند و ميان اين دو مدت روايت هاي مختلف از دو ماه تا هفتادو پنج روز، سه ماه و شش ماه است.

در آخرين روز زندگاني آبي خواست. بدن خود را نيكو شست و شو داد. جامه هاي نو پوشيد و به {اتاق }خود رفت. خادمة خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند. سپس روي به قبله دراز كشيد دست ها را بر گونه ها نهاد و گفت من همين ساعت خواهم مرد. به نقل علماي شيعه، شوهرش علي (ع) او را شستشو  داد.

  

كلام علي (ع) در رثاي فاطمه (س)

 

 

ـ «اي پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!

خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد . پس از او شكيبايي من بپايان رسيده و خويشتن داري من از دست رفته.

ـ اما آنچنان كه در جدايي تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايي بر مصيبت سنت است.

اي پيغمبر خدا ! تو بر روي سينة من جان دادي ! ترا بدست خود و در دل خاك سپردم ! قرآن خبر داده است كه پايان زندگي همه بازگشت به خداست. اكنون امانت به صاحبانش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.

ـ مرگ زهرا ضربتي بود كه دل را خسته و غصه ام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد. شكايت خود را به خدا مي برم و دخترت را به تو مي سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو باوي چه ستمها كردند. آنچه خواهي از او بجو و هر چه خواهي بدو بگو! تا سرّ دل بر تو گشايد، و خونيكه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داوري نمايد.

اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود براي هميشه در كنار قبرت مي ماندم  و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزند مرده ،جوي اشك از ديدگانم مي راندم.

ـ خدا گواه هست كه دخترت پنهاني بخاك مي رود. هنوز روزي چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان مي گذرام و دل را به ياد تو خوش مي دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه. »

 

+نوشته شده در جمعه 1386/03/04ساعت22:48توسط سیدجواد مسعودی | |

در این بحث ما سعی بر آن داریم که به بررسی نقش حکومت و نظام در برقراری عدالت و هدایت و گسترش آن در جامعه بپردازیم. ازانجا که این بحث رانمیتوان کم ارزش دانست و ازانجا که باید نگاهی هم به نحوه ی حکمرانی امیر مومنان امام علی (ع) داشته باشیم به ناچار در ۲ قسمت به شرح آن می پردازیم واما نقش حکومت و دولتمردان در عدالت:

در جامعه اي كه سخت تلاش مي كند تونل توسعه و رشد را به انتها برساند، همبستگي و اراده مديريتي مي بايد حرف اول را بزند. سلامت و آسايش مردم آنجا كه همياري و هم انديشي مسئولان اتفاق نمي افتد، بديهي است با مخاطراتي مواجه باشد، مشكل امروز جامعه تك گويي و كم لطفي هاي برخي دستگاه هاست، در حالي كه مسئله عمدتاً از همين عدم همكاري ها، لاينحل باقي مي ماند.

هدف نظام كشور توسعه و تعميق عدالت ،تندرستي و رفاه عمومي است. به يقين اين امر هنگامي جامه عمل پوشانده مي شود كه وفاق، شكل مفيد و تاثيرگذار يابد....

زندگي، مجموعه اي است همچون خورشيد و ابر؛ درخشان و مه آلود.... كه سلامت و بيماري، پيروزي و شكست، رفاه و سختي، شادي و اندوه، آشتي و قهر و... خواهي نخواهي اجزاي آن هستند. اين اجزا وقتي در همسايگي هم باشند - كه هستند - مفاهيم ذاتي حيات انساني را دربرمي تابانند. با اين نگاه حقيقي، زندگی آدمی در تمامي عرصه ها و عصر و دوران تنها هنگامي معنا و تعريف داشته و خواهد داشت

كه دردمندي انسان  به لحاظ وقايع طبيعي و يا غيرآن  هم پذيرفته شود. اما، در برابر اين واقعيت نيز بايد گفته شود كه حيات بشري، در هر جامعه به نوعي دلالت مي كند به چگونگي الگوي زندگي كردن. اینکه در جامعه تبعیضی مشاهده نشود ،اینکه مردم بانگاهی مثبت به دولت خود بنگرند همه وهمه به یک دولت و حکومت سالم والبته عادل نیازمنداست.

اما مردم كشورمان در جغرافيايي زندگي مي كنند كه استطاعت هاي زيادي دارد، چه به لحاظ فرهنگ پويا و چه منابع طبيعي، اين دولتمردان بوده و هستند كه الگوي خوب زندگي كردن عموم در تمامي جهات را با عطف به سرمايه هاي معنوي و مادي، به استانداردهاي حقيقي بيش از گذشته ها نزديك و نزديكتر كنند.«دكتر شيخ الاسلام» مي گويد: تامين امنيت افراد - مسكن - اشتغال - محيط زيست - آموزش كه متوليان بيشماري در دولت دارد همه بخشي از راه را براي سلامت روحی- رواني اجتماعي هموار مي كنند. در حقيقت هدف نهايي وغايي تمام بخش هاي مختلف توسعه اقتصادي و اجتماعي، رفاه انسانها است و رفاه مقدمه ضروري عدالت است. در يك جامعه رو به رشد تمامي برنامه هاي نظام درنهايت، آرامش و رفاه انسانها است. قطعا اين امر زماني محقق مي يابد كه همكاري و هماهنگي مفيد و موثري براي دستيابي به اهداف مشترك در راستاي سياست هاي كلي نظام داشته باشد.

مساوات و عدالت...

وي ادامه ديدگاه هاي علمي و كارشناسانه خود را معطوف به جايگاه و تبيين برابري حرمت انسان، همبستگي عمومي و... مي كند:

«مساوات و عدالت اجتماعي پيش نيازهاي دستيابي به سلامت و رفاه در هر جامعه اي هستند. دموكراسي و احترام به حقوق انسانها ازويژه گي هاي مساوات وعدالت

اجتماعي هستند. وفاق همگاني براي سياستگذاري در سلامت، اختصاص سرمايه و منابع كافي براي ارگانهاي مسئول جهت بررسي انجام خدمات مناسب و نهايتا توانمندسازي جامعه از ضروريات دستيابي به امنیت و توسعه پايدار در هر كشوري است.

ما در هیچ جای دنیا نمی توانیم دولتی یا حکمرانی راپیدا کنیم که بدون هیچگونه شبهه ای بگوییم دولتی است که با دولت علی و حکمرانی او مساویست مگر همان دولت علی(ع).

اساس و هدف متعالي حكومت اميرالمومنين (ع ) را برقراري قسط و عدالت در جامعه تشكيل مي داد. آن حضرت عدالت را به عنوان هدف بزرگ الهي , انساني و اسلامي خود مي دانست و در راه تحقق آن از هر نوع كوششي دريغ نمي داشت . تاريخ بشريت سراغ ندارد رهبري كه اين همه نسبت به تحقق و اجراي عدالت پافشاري و سخت گيري نموده باشد. حضرت براي برقراري آن رنجهاي فراوان برد و جنگهاي قدرت طلبانه و خودسرانه اي بر وي تحميل شد و سرانجام نيز در همين مسير به شهادت رسيد. سخنان حكيمانه آن بزرگوار , در زمينه عدل و قسط , كتابي گويا و مكتبي نوراني براي همه عدالتخواهان و آزاديخواهان عالم تا قيامت است .از آن ميان اينهاست كه بازگو مي شود :

« العدل افضل سجيه » عدالت برترين خصلت است .

العدل فوز و كرامه »  عدالت پيروزي و كرامت است .

« العدل قوام الرعيه »  عدالت مايه قوام جامعه است .

+نوشته شده در سه شنبه 1386/03/01ساعت14:52توسط سیدجواد مسعودی | |