|
بگذارید وبگذرید ببینید ودل مبندید
چشم بیاندازید ودل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت وگذشت
عشق يعني .......... عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق آمدنی بود نه آموختنی
صل علی محمد صلوات بر محمد سیصد سلام وصلوات بر تار موی احمد
به به از این محمد چه نوگلی در آمد ز خانه نبوت صلوات را خدا گفت جبرئیل بارهاگفت صل علی محمد صلوات بر محمد(ص) از وه از در تا زير از يك ميلاد خجسته ششمين اختر تابناك امامت وولايت امام جعفر صادق (ع)رئيس مذهب شيعه بر شما رهپويان مبارك باد. در هفده ربيع نخستين بصبح زود آن برترين پديده توحيد رخ نمود قرني گذشت وباز در اين شكوه آمد ششم خليفه اسلام در وجود نور علوم ومعدلت اين دو مهر وماه از روزگار ظلمت وجهل وستم زدود احمد به شرح محكم وقرآن منزلش تبليغ حق نمود وبه تكميل دين فزود صادق ولي به تربيت اهل علم وفضل احكام حقه را به جهان منتشر نمود هر سال تازه ميشود اين عيد وخوش بود تا با خداي تازه كنند اهل دين عهود
امشب زیبائی ودرخشندگی ماه باز مرا بیاد خاطرات محزون گذشته انداخت! این منظره با شکوه مانند نسیمی که بر آتش خاکستری شده ای بوزد قلب مجروح ویادبودهای فنا شده وسوخته مرا دوباره زنده کرد! دوباره پس از مدتها خاموشی آتشکده دل روشن گردید وبه ا شباح سایه های بی جان خاطرات گذشته روح وجنبش داد. روزی این کوه زرین فلک در چشم من آنقدر ارزش وقرب داشت که تصورش ممکن نبود!؟ زیرا در صورت این ماه من آرزوها وامیدهای خود را می دیدم. برای آنکه از نگاه به آن نقش رخسار «تو» در نظرم جلوه می نمود. من از آن شب به بعد از آن شبی که برای اولین مرتبه از رخسار ماه ٫حزن واندوه فراوان دیدم٫از آن شب خوش که ماه من در محاق شد ! آری از همان شب منحوس وزشت دیگر به ماه نگاه نکردم؟!!! روزها آمد ورفت٫ماهها از هلال به بدرواز بدر به هلال رسید! حتی توجهی هم به سوی آسمان به سوی آن ستارگان وماهی که اغلب شبها مونس وهمدم من بود نکردم؟!!؟؟ بعد از آن خبر مرثیه٫ چشمم بی اختیار به ماه افتاد٫به همان ماهی که روزی سرمایه از تو گرفته بود.از حرس این که مبادا آن را بیشتر ببینم دستها را بر روی صورت خود نهادم؟!! تو میدانی آن شب تا صبح همان شبهایی که ماه را ناخواسته دیده بودم به من چه گذشت؟؟؟؟؟!!!! امشب باز این ماه شکسته ومحزون را دیدم.؟!! این ماه سرد وتاریک را دیدم اما تنها ماه نبود؟؟ در رخ او رازها وامیدها ٫بحرانها ودردها٫عشقها وآرزوها دیدم:خیلی چیزهای دیگر از همان هایی که دلم را آتش می زنند و می سوزانند ؟!! در آخر هم چهره زیبا وبی وفای «تو» را در آن دیدم. نمی دانی که ازیادت وخاطراتت تا سحر چه خواهم کشید؟؟!!! امشب گویی که دگر سحری نیست وماه نور نمیدهد؟؟!!
|
About![]()
Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 Links
خدا کند که بیایی...... |