تبليغاتX
یا مهدی ادرکنی

یا مهدی ادرکنی

به نام خدایی که همین نزدیکیهاست

راستش چند روزی است که یک دوستان ما به دیار باقی شتافته اما ناباورانه متنی در یکی از وبلاگها  دیدم  که خالی از لطف نیست که شما هم استفاده کنید

نسيمي ملايم و معطر اما غريب قصر محبوس را پر كرده بود.

 

 مرغكي بهشتي در محراب قفسي تنها براي رسيدن به

 

 معشوق بي تابي مي كرد. آمدند و گفتند مي خواهيم تو را پر

 

 بدهيم. ناگهان يادش آمد كلاغ پر ، گنجشك پر، قناري پر، اما

 

 بازي او ديگر اين نبود. قفس پر ،زندان پر،زندانبان پر ،مادر پر، او

 

 را براي پرواز به ميدان محبوس آوردند و بي خيال از هرچه بوده

 

 و هست و خواهد شد و آرام از ضمير باطن خويش قدم در راه

 

 عاشقي گذاشت. نه كنايه هاي شلاق آميز جلاد او را لرزانيد و

 

 نه اشكهاي مادري كه مرغكش را بعد از گذشت شش سال

 

 غريب و شكسته اما روشن و روحاني پر خواهند داد.

 

آري زمان وصال فرا رسيده بود و دل در دل مرغ بهشتي نبود.

 

با گامهاي استوار و محكم براي رسيدن به معشوق از فضاي

 

 قصر محبوس گذشت و آرام بر مركب چوبين سوار شد و منصور

 

 وار با زبان عشق خود فرياد زد: (ما را سِري است با خداي خود

 

 كه جز بر سر دار نتوان گفت).          فرياد رسيد پر.

 

و فرداي آنروز آسمان گريست ،روزگار گريست، اشك هم

 

 گريست و چه عزيز بر شانه هاي مردم شهرش جاري و جاودان

 

 شد .

 

قفس پر ، اشك پر ،زندان پر،مادر پر...            جلاد، شكسته پر

+نوشته شده در شنبه 1385/09/04ساعت17:13توسط سیدجواد مسعودی | |