|
به نام خدایی که همین نزدیکیهاست راستش چند روزی است که یک دوستان ما به دیار باقی شتافته اما ناباورانه متنی در یکی از وبلاگها دیدم که خالی از لطف نیست که شما هم استفاده کنید نسيمي ملايم و معطر اما غريب قصر محبوس را پر كرده بود. مرغكي بهشتي در محراب قفسي تنها براي رسيدن به معشوق بي تابي مي كرد. آمدند و گفتند مي خواهيم تو را پر بدهيم. ناگهان يادش آمد كلاغ پر ، گنجشك پر، قناري پر، اما بازي او ديگر اين نبود. قفس پر ،زندان پر،زندانبان پر ،مادر پر، او را براي پرواز به ميدان محبوس آوردند و بي خيال از هرچه بوده و هست و خواهد شد و آرام از ضمير باطن خويش قدم در راه عاشقي گذاشت. نه كنايه هاي شلاق آميز جلاد او را لرزانيد و نه اشكهاي مادري كه مرغكش را بعد از گذشت شش سال غريب و شكسته اما روشن و روحاني پر خواهند داد. آري زمان وصال فرا رسيده بود و دل در دل مرغ بهشتي نبود. با گامهاي استوار و محكم براي رسيدن به معشوق از فضاي قصر محبوس گذشت و آرام بر مركب چوبين سوار شد و منصور وار با زبان عشق خود فرياد زد: (ما را سِري است با خداي خود كه جز بر سر دار نتوان گفت). فرياد رسيد پر. و فرداي آنروز آسمان گريست ،روزگار گريست، اشك هم گريست و چه عزيز بر شانه هاي مردم شهرش جاري و جاودان شد . قفس پر ، اشك پر ،زندان پر،مادر پر... جلاد، شكسته پر
|
About![]()
Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 Links
خدا کند که بیایی...... |