یا مهدی ادرکنی

خدایا بــالاتــر از بـهـشـتـــــ هــم داری ؟!

یکشنبه 1393/08/25
خدایا بــالاتــر از بـهـشـتـــــ هــم داری ؟!

بــرای زیــر پــای این پدر مـیـخــواهــم ...

برای سلامتی همه پدران" "صلوات


لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:5 توسط سیدجواد مسعودی

شهید گمنام سلام

شنبه 1393/08/24

شهید وقتی از راه میرسه دل همه رو باخودش میبره وچه دلبری شیرینی

 وقتی شهید از راه میرسه جمعیتی رو با خودش از خونه ها بیرون میکشه که باور کردنی   نیست....

ای کاش حداقل جواب این شهدا رو میتونستیم بدیم

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:1 توسط سیدجواد مسعودی

هیئت تمام شد...

پنجشنبه 1393/08/01

 

هیئت تمام شد   همه رفتند     

ولی شما آقای خوبی ها ... 

یک گوشه ای نشسته ای وگرم گریه ای 

یا صاحب الزمان آجراک الله

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:28 توسط سیدجواد مسعودی

...مادرش منتظره ...

پنجشنبه 1393/07/17

داوطلب زیاد بود _ قرعه انداختند.. افتاد ب نام ی جوون.. همه اعتراض کردن الا ی پیرمرد! گفت:چیکار دارید!بنامش افتاده دیگه..! بچه ها از پیر مرد بدشون اومد، دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون.. جوون بلافاصله خودش رو ب صورت انداخت رو سیم خاردار.. بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوون.. همه رفتن الا پیرمرد.. گفتند:بیا! گفت:نـــه!شما برید!من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش..! مادرش منتـــــــــظره..!!

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:15 توسط سیدجواد مسعودی

ما به نام شما

دوشنبه 1393/06/03

شـما حماسه سرودید و ما به نام شما

                        فقط تــرانه ســرودیم، نـان درآوردیـــــم

بـــرای ایــن‌کــه بگوییــم با شما بودیـم

                       چقـــدر از خـــودمان داستـان درآوردیـم

و آبــــــهای جــهان تا از آسیـــاب افتـاد

                       قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم ...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:43 توسط سیدجواد مسعودی

رحلت عالم ربانی شیخ ابوالقاسم شیخ محسنی تسلیت باد

شنبه 1393/05/18

" إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ "

عروج ملکوتی عالم ربانی پدرمعنوی شهدا ومردم شهرستان اقلید مردی از جنس نور وبرکت عارف عزیز عالم شیعی حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ ابوالقاسم شیخ محسنی ( دامت براکاته) بر محضر امام عصر (عج) ونائب بر حقش مقام معظم رهبری ومردم شهید پرور شهرستان اقلید وبیت شریف ایشان تسلیت باد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:24 توسط سیدجواد مسعودی

ترا خدا دعا کنید بابام شهید بشه ....

دوشنبه 1393/05/06
 

گفت : " فقط دعا كنید پدرم شهید بشه!"
خشكم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟
گفت:آخه بابام موجیه!
گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاكنم شهید بشه؟
آخه هروقت موج میگیردش و حال خودشو نمیفهمه شروع میكنه منو
و مادر و برادرم رو كتك میزنه! ،
امامشكل ما این نیست!
گفتم: دخترم پس مشكل چیه؟
گفت: بعداینكه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه كاری كرده شروع میكنه دست و پاهای هممون را ماچ میكنه و معذرت خواهی میكنه.
آقا ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.
آقا جان تو رو خدا دعا كنید پدرم شهید بشه

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 22:43 توسط سیدجواد مسعودی

آسمان امشب...

یکشنبه 1393/04/08

آسمان امشب به حالم مویه کن

روح تبدار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

گریه کن در مجلس ختم دلم

گریه کن ای عشق روحم تیر خورد

شانه احساس من شمشیر خورد

شوخ چشمی بی شکیبم کرده است

با خودم حتی غریبم کرده است

شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست

هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست

او که مي گويند پشت خوابهاست

او همان فرمانرواي قلبهاست

او که خويشاوند نزديک گل است

شرح احساس سبز بلبل است

او شبی آمد مرا دیوانه کرد

او مرا یک باغ بی پروانه کرد

آن بلا٬ آن درد خوب سینه سوز

از کجا آمد نمی دانم هنوز

شاید از ته توی جنگلهای راز

شاید از پشت کپرهای نیاز

آمد و بر بال روحم پرکشید

از سر پرچین قلبم سر کشید

 

آمد و من پیش پایش گم شدم

از جنون ورد لب مردم شدم

آمد از دردش پرم کرد و گذشت

بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت

مثل شمع بزم آبم کرد و رفت

عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت

رفت ٬ کوه طاقتم را باد برد

یوسف امید من در چاه مرد

ای دل شوریده مستی می کنی؟

باز هم شبنم پرستی می کنی؟

بعد از این زخم جدایی را بخور

چوب عمری یارخواهی را بخور

رام هر کس کی شود آهوی دشت

ای دل بیچاره دیدی برنگشت ؟ !

من که گفتم این بهار افسردنی ست

من که گفتم این پرستو مردنی ست

من که گفتم ای دل بی بند و بار

عشق یعنی مرگ ٬ یعنی انتحار

عشق خونت را دواتت می کند

شاه باشی ٬ عشق ماتت می کند

آه عجب کاری به دستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل

 س.ج.زمستان 80

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:43 توسط سیدجواد مسعودی

بی اختیار

پنجشنبه 1393/03/29
و بی‌اختیار ....

چادرت را سر می‌کنی ....

و مسیر همیشگی خانه تا گلزار شهدا را گریه می‌کنی.

مادر شهید! فضای سینه نم گرفته‌ات فریاد‌ها دارد و تو هق هق گریه‌های تنهایی‌ات را فقط برای شهیدت کنار گذاشتی و کسی از آن با خبر نمی‌شود ...

وقتی که بر سر مزار شهیدت می‌رسی و زانوان خسته‌ات را امان می‌دهی، وقتی قبری را که بالایش نوشته‌اند سرباز رشید اسلام را در آغوش مهربانی‌هایت می‌گیری، این گریه است ...

که دیگر تحمل ماندن در قفس سینه را نمی‌یابد و زمزمه‌های لالایی روی لبانت گل می‌کند. مادر همه ی ما ..... دعایمان کن

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:20 توسط سیدجواد مسعودی

فقط میتونم بگم شرمنده ام

شنبه 1393/03/24

 

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با

محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش

را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم...

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:1 توسط سیدجواد مسعودی




فال حافظ

:

Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

بهراد آنلاین

پوزخند